سلام به همهي دوستاي گلم خوبين امروز ميخام خاطره ي آشنايي مو با رودي بنويسم خب برو كه بريم:

داشتم دندان مصنوعي هاي ارباب تاريكي را مي شستم در اين هنگام هم تكه گوشتي كه در ميان دندانهاي آسياي او گير كرده بود به شدت آزارم مي داد نمدانم چند ماه در آنجا گير كرده بود كه بوي جوراب پخته ميداد در اين لحظه صداي ترمز ماشيني را شنيدم با عجله بيرون رفتم اين ماشين ‚ ماشين زيبايي بود كه چشماني همچو مئو داشت از ديگران پرس و جو كردم فهميدم كه اين ماشين مال پسر دايي ام رودفلوس است كه تازه از خارنج برگشته است و من عاشق پيكان چشم گربه اي مدل 54 او شده بودم وعشق ب اين گوگولي مرا شيفته ي صاحبش كرد 2 ماه بعد رودفلوس بي خبر از عسق من به گوگولي از من تقاضاي ازدواج كرد وهفته ي بعد حجت الاسلام والمسلمين ارباب تاريكي ما را در يك شب پاييزي به عقد هم در آورد

.

يك هفته بعد

بلاتريكس:هنجه هنجت مي كنم{...}

رودفلوس:عزيزم جونم خودتو عصباني نكن واسه بچه خوب نيس(اين قسمت لطفا توسط خودتان سانسور شود)

بلاتريكس:تو؛ تو؛يه {...}و{...} بيشتر نيستي

/ 9 نظر / 8 بازدید
Lord Baladour

سلام...مرسي كه بهم سر زدي...راستي چه داستان عاشقانه اي بود...بازم سر بزن آپديت كردم.

Lord Baladour

سلام...مرسي كه بهم سر زدي...راستي چه داستان عاشقانه اي بود...بازم سر بزن آپديت كردم.

saman

سلام دوست جونم! اوووم اومدم بگم که مرسی که بهم سر زدی کامنت گذاشتی!! اولين غريبه بودی!!! :Dبازم بهم سر بزن بازم وبلاگتم خيلی توپه بازم بنويس!!! فعلا باه بای!!

dumbeldore's Army

سلام...خيلی وبلاگ خوبی داري!!!به من هم سر بزن!يه وبلاگ هری ژاتری کهبا لطف شما عزيزان داره می چرخه!!!راستی با تبادل لينک چطوری؟؟؟

ginny

سلام!من اومدم!چه داستان جالبی!آپ کردم سر بزن

شقايق

سلام خيلی باحال بود! يه سری به من هم بزن. بای تا بعد.

vahideh

سلام نوشته هات خيلی قشنگند

sahar

سلام چرا ديگه اپ نمی کنی ؟ من از نوشته های تو خیلی خوشم میاد بای

كيوان

سلام آيا تابحال داستان نوشتي يا فقط تخصصت در استفاده از متون ديگرانه چون من نياز به كمك يه نويسنده دارم روزهاي شنبه ساعت 15 و روزهاي دوشنبه 13.30 روي ياهو مسنجر به آدرس MADMASEL_OO@YAHOO.COM آماده چت هستم تاكيدم اينه كمك مي خوام سر كارتون نمي گذارم