خاطرات شخصی دو مرگخوار
     
 

 

 

 
سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢

سلام من ديروز يه شعر گفتم اومدم برای شما هم بگم که رود يه دفعه زد توی ذوقم وگفت اگه تو شاعر بشی پس شاعرا کجابرن؟!
حالا شعرمو براتون مينويسم تا حال کنين
البته قبل از همه چيز بگم اين شعرو به عزيزترين کسم يعنی ارباب تاريکی تقديم ميکنم
صدايم کن ارباب
صدای تو ترسناک است
صدای تومانند پلنگی است که در دشت می دود
واهويی راميخورد
در ابعاد اين آواداکداورای خاموش من تو را می جويم
وخاصيت آواداکداورا اين است
کسی نيست بيا دامبلدور را بدزديم
وميان دوآواداکداورا قسمت کنيم
بيا از حالت هری پاتر چيزی بفهميم
بيا مرا بکش با اين چوب
در اين کوچه هايی که تاريک هستند من از حاصل ضرب تو وچوب جادوگری ميترسم

بلاتريکس 

 
  لینک دائم

بلاتريکس وشوهرش





وبلاگ فارسی
اخبار ایران

feed