خاطرات شخصی دو مرگخوار
     
 

 

 

 
چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٤

افق تاريك

روزي ما دوباره قدرتمان را پيدا خواهيم كرد

و مرگ دست آواداكداورا را خواهد گرفت

روزي كه كمتري نفرين

كراسياتوس كارس است

و هر مرگخوار

براي هر موجود زندهاي

دشمني است

روزي كه درهاي خانه اشان را با افسون مي بندند

افسانه اي است

و مرگ براي زنگي بس است

روزي كه معناي هر سخن نفرت است

تا تو به خاطر آخرين ورد دنبال سخن نگردي

روزي كه آهنگ هر حرف

مرگ است

روزي كه تو بيايي ـاي ارباب ـبراي هميشه بيايي

و دشمني با زشتي يكسان شود

روزي كه ما دوباره به اربابمان خدمت كنيم

ومن آن روز را انتظار مي كشم

حتي روزي

كه ديگر نباشم

 
  لینک دائم


 

 

 
یکشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٤

شب كريسمس بود و موقع ترفيع رتبه با چند تن از مرگخواران قرار گذاشتيم هر كس اول ترفيع رتبه يافت به عنوان وليمه آواداكداورايي درست و حسابي در يكي از مناطق موگل نشين بدهد  تا همه به عمر و عزتش دعا كنند

زد و ترفيع رتبه به نام بلاتريكس در آمد فورا همه بر سراو ريخته و طلب حاجت كردند!

با من كه آن موقع تازه با هم عروسي كرده بوديم در ميان گذاشت ما هم پس از مدتي انديشه و استشاره يكي از مناطق لندن را انتخاب كرده و حمله ور شديم درست كيفور شده بوديم كه 110 رسيد و همه را به پاسگاه برد خدا را شكر من آن موقع به ارباب خبر داده و او نيز براي حفظ آبرو آمد و سند چندين ماشين و خانه و ويلا را رو كرده و همگي را آزاد كرد بعد از اين ماجرا  ديگر جرات يك لوموس هم نداشتيم كه پرده غفلت را كنار زده و دامبلدور لات و لوت آسمان جل،بي دست و پا و پخمه و بدريخت و بدقواره و..... و چاپلوس را آنجا ( پشت پرده ) ديديم با آن تك و پوز كريه چغلي ما را كرده و به 110 خبر داده به همين جهت بود كه شب دو شنبه بعد به خانه اش حمله ور شديم م او فكر كرديم كه در خانه تنهاست ولي در تخت خواب وي به جاي يك نفربا دو نفرروبه رو شديم.

بعله ما خودمان همه چيز دستگيرمان شد اوا دامبلدور تو هم...... دامبلدور به حال استيصال افتاد و عجز و لابه و التماس هر كاري كرد ما قبول نكرديم كه نكرديم جز يك راه حل كه دادن آدرس پاترها بود او هرگز راضي به دادن نبود تا اينكه به يك پارتي توسط من و بلا دعوت شد و خيلي راحت آدرس و حتي رمز از كار انداختن دزدگير را داد   

 

 
  لینک دائم

بلاتريکس وشوهرش





وبلاگ فارسی
اخبار ایران

feed