خاطرات شخصی دو مرگخوار
     
 

 

نامه های عاشقانه يک مرگخوار

 
چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۳

1-قايق طلايي رنگ خورشيد در اعماق درياي بي كران شب مي رود و جز صداي جير جيرك چيزي نمي شنوم اي مهربان ترين اي ارباب تاريكي قلب من مرا آنهنگام كه به تو فكر مي كنم به خاطر آور لازم نيست با كلمات با من حرف بزني با چشمان عسلي ات با من سخن بگو از عشق ،زيبايي و اميد دلم برايت قد يه مليچك (گنجشك) شده دوريت مرا بيچاره كرده باور كن از دوري تو بايد هر 8 ساعت يك بار يك موگل را با نفرين نابخشودني بكشم.
غنچه گل سرخم باي
رودفلوس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2- چگونه توصيف كنم رنج و سختي ات را به هنگام پاك كردن دندان هاي ارباب و چگوته بسرايم زيبايي بي حد و مرزت را دندان هاي مصنوعيت،دماغ صد بار عمل كرده ات چشمان لنز زده ات و در آخر پوست برفي كشيده ات اين است جادوي ...ببخشيد- هر روز تو را مي بينم كه در خدمت اربابي و سعي مي كني با مشكلات زمان بجنگي و در آخر شب با دستهاي بو گرفته ات از كار هاي ارباب به خانه برگردي آخر چگونه مي توان جادوي مهرت را فراموش كنم از آن زمان كه مرا گرفتار خود كردي من خواب ندارم هر لحظه لبخند مليح اولين آشنايي ات را به خاطر مي آورم بيشتر از عشقت مي سوزم چه مي كنه جادويي كه بر من بستي باور كن باتو ازدواج خواهم كرد فقط اين جادو را باطل كن به ريش تنك ارباب قسم مي خورم .
زيباي خفته ام باباي
رودي

 
  لینک دائم


 

 

 
پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۳

انا لله و انا اليه راجعون
چهلمين روز در گذشت جوان ناكام
ارباب تاريكي
چهل روز گذشت و چهل سوار خبر رفتنت را براي ما آوردند پرستوهاي مهاجر پر پروازشان شكست و از حركت ايستادند و خران و گاوهاي طويله ارباب جان پشت سر جنازه او ار ار ... و ما ما... مي كنند
تازه خيلي خوب هم باور مي كنيم كه اين چنين غريبانه وتلخ سفر كرده باشي الان پاييزي فرا رسيده اما پاييزي سرد و مرده تر از هر پاييزي كه تا كنون ديده ايم (دروغ گفتم!!)
يادم رفته مصراع اول ولي دوم ز غمت روز جدايي
الان ارباب در جهنم است و من خوشحال و خندان
روم به سوي خانه
پشت سر جنازه
جنازه مو نداره
سر كچلش مي خاره
مثنوي مولوي (قرن معاصر)

جمعي از مر گخوران
سلام سلام دوستاي گلم نوشته بالا ماله 15 سال پيشه وقتي ارباب مرد راستي اين نوشته رو با كمك دوست گلم مهرنوش نوشتم و ازش تشكر مي كنم خوب ما به زودي آپ مي كنيم (نه بابا!!!!!) خوب باباي تا بعد

 
  لینک دائم

بلاتريکس وشوهرش





وبلاگ فارسی
اخبار ایران

feed