خاطرات شخصی دو مرگخوار
     
 

 

 

 
پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢

سلام من رودولوفوس هستم
يه شعر گفتم اومدم براتون بخونم يه حالی ببريد
بلاتريکس هنوز بيداری
بازم امشب خواب نداری
نکنه تو هم مث من
طلسمی چشم انتظاری
نکنه تو هم تو شبها
خسته از طلسم وجادو
خواب اربابو ميبنی
که مياد با يه اپارات
نکنه هجوم آوررها
تورو هم از ما بگيره
بلاتريکس برای بودن
بايه ارباب ديگه فردا خيلی ديره
حالا که ارباب طلسمه
مث برج زهرماره
تو نگو جادو دروغه
تونگو ارباب سرابه
با کدوم بهونه بايد
دامبلدورو دزديد
جسد اون مرتيکه رو
به غريبه ها نبخشيد
ارباب همه غرورم پيشکش ناز تو باشه
تو بمون تا چشمای من
با سياهی آشناشه
همنشين اون سياهی
توی اون همه سياهی
نکنه اونقده دور شی
که ديگه منو نخاهی

 
  لینک دائم


 

 

 
سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢

سلام من ديروز يه شعر گفتم اومدم برای شما هم بگم که رود يه دفعه زد توی ذوقم وگفت اگه تو شاعر بشی پس شاعرا کجابرن؟!
حالا شعرمو براتون مينويسم تا حال کنين
البته قبل از همه چيز بگم اين شعرو به عزيزترين کسم يعنی ارباب تاريکی تقديم ميکنم
صدايم کن ارباب
صدای تو ترسناک است
صدای تومانند پلنگی است که در دشت می دود
واهويی راميخورد
در ابعاد اين آواداکداورای خاموش من تو را می جويم
وخاصيت آواداکداورا اين است
کسی نيست بيا دامبلدور را بدزديم
وميان دوآواداکداورا قسمت کنيم
بيا از حالت هری پاتر چيزی بفهميم
بيا مرا بکش با اين چوب
در اين کوچه هايی که تاريک هستند من از حاصل ضرب تو وچوب جادوگری ميترسم

بلاتريکس 

 
  لینک دائم


 

 

 
شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢

سلام مرگخواران عزيزامروز اومدم باهاتون درد دل کنم والا مردم شوهر دارن ما هم شوهر داريم هميشه رو دستمون باد کرده هميشه يا کارای ارباب رو خراب ميکنه يا ماموريتهای منو دستکاری ميکنه .روز قبل با هم يواشکی بيرون رفته بوديم يه دفه يکی از طرفداراياون مرتيکه دامبلدور رو ميگم ما رو ديد وبعدشدراوردن چوب وباقی قضايا اين رود بی غيرت هم جوونمرديش گل کرده بود وهر چی گفتم از پشت سر نفرين بفرست نفرستاد اون لعنتی هم هر چه نفرين بلد بود روی من امتحان کرد آخرش هم مجبور شدم...خوب ميدونم ولی عصبانی بودم پيش مياد ديگه
بلاتريکس

 

 
  لینک دائم


 

 

 
شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

سلام
بابا اين بلاتريکس هم که تا دير ميامخونه همه دنيا رو خبر دار ميکنه حالا معلوم نيست خودش کدوم گوری رفته؟
لعنت به اين ريش پروفسوری مرلين.مگه دستم به لوسيوس نرسه اخه مرگخوار حسابی نميشه به من بگی ارباب تاريکی چيکارم داره؟ که قبلش برم دستشويی ای ای ای ی ...
حالا من چکار کنم لعنت به تو پاتر اگه اون گوی رو نميشکستی حالا مجبور نبودم به خاطر يه دستشويی آين همه عذاب بكشم اوه نه نه بازم درد بازم فشار
ببخشيد من بايد برم
رودولفوس

 
  لینک دائم


 

 

 
پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢

سلام
من بلاتريکس هستم فعلا شوهرم اينجا نيست رفته بيرون چون ارباب تاريکی کارش داشت
بعدا با هم ميام
تا بعد

 
  لینک دائم

بلاتريکس وشوهرش





وبلاگ فارسی
اخبار ایران

feed